دو سه روز پیش صد و پنجاهمین سالگرد تاسیس مترو (آندرگراند یا تیوب) بود. دقت کرده ام خود انگلیسی ها در مورد آندرگراند (و به طور کلی حمل و نقل عمومی شان) همیشه گله مندند و زیاد غر می زنند. از اینکه گاهی خرابی و تاخیر پیش می آید و بنابراین اینها وسایل قابل اعتمادی نیستند. از اینکه به خصوص در ساعت های پر رفت و آمد (rush hour) شلوغ می شوند. اما در ضمن همین انتقادها و غر زدن ها، می شود آوای غرور و افتخار را هم در پس کلامشان شنید.
واقعیت اینکه تا به حال چند بار برای من هم پیش آمده که کار داشته باشم و قطاری که در آن هستم با مشکل و تاخیر مواجه شود، و دست آخر هم مجبور بشوم پیاده شوم و خط را عوض کنم، مسیر را دورتر کنم، یا بقیه راه را با اتوبوس بروم. پیش آمده، اما نه آن قدر که احساس کنم بهتر است خودم در این شهر ماشین داشته باشم.
دیروز سوار یکی از قطارهای خطوط ویکتوریا بودم که راننده قطار هوس کرده بود همه پیام های ضبط شده را برای مسافران پخش کند. در طول مسیر یکی یکی همه اینها را شنیدم:
Keep clear of closing doors
There are beggars operating on this train, please don't encourage their action by supporting them.
...Please take your litter with you!
...Please don't leave any of your luggage unattended...
unattended items may be destroyed...
چند وقت پیش هم یکی از راننده های قطار (لوکومتیوران! خلبان!..) احساس وظیفه می کرد که هر ثانیه مسافران را در جریان خبرها قرار بدهد و با لحن «خلبان با شما صحبت می کنه» اعلام می کرد:
Ladies and gentlemen, we are kept here for a red signal and waiting. Sorry for the delay it may cause to your journey! We will be moving by twenty seconds(!!) or so! This train is about to depart, keep clear of the closing doors! Mind the closing doors!
و بعد هم حرکت می کرد تا ایستگاه بعدی که به پیام های ضبط شده ای که اسم ایستگاه را پخش می کرد هم اکتفا نمی کرد و باز خودش اسم ایستگاه را اعلام می کرد و ادامه ماجرا.

